الفيض الكاشاني

210

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

كنى ستم كرده‌اى ؛ زيرا كفش براى حفظ پاست و پا در آن خطّ و بهره‌اى دارد ، و در حظوظ و بهره‌ها بايد از آن كه شريفتر است آغاز كنى كه اين مقتضاى عدالت و وفاى به حكمت بوده و نقيض آن ظلم و كفران نعمت پا و كفش است و اگر چه فقيه اين را مكروه مىنامد ، ليكن در نزد عارفان گناهى كبيره است ، تا آن كه يكى از آنها مقادير زيادى گندم صدقه داد ، چون سبب آن را از او پرسيدند ، گفت : يك بار كه كفش به پا كردم به سهو از پاى چپ آغاز كردم و خواستم با صدقه كفّارهء آن را به جا آورم . آرى فقيه نمىتواند اين كارها را بزرگ بشمارد ، زيرا او بيچاره است و مبتلا به اصلاح مردم عوام و نادانى است كه درجهء فهم آنها به درجهء چهارپايان نزديك است . عوام در تاريكيهايى غوطه‌ورند كه دشوارتر و بزرگتر از آن است كه امثال اين تيرگيها با آن مقايسه شود ، و چقدر زشت است كه گفته شود : كسى كه شراب نوشيده و جام را به دست چپ گرفته دو گناه مرتكب شده است : يكى نوشيدن شراب و ديگرى گرفتن جام با دست چپ ؛ و كسى كه شخص آزادى را به هنگام اذان روز جمعه فروخته قبيح است گفته شود كه او دو خلاف به جا آورده يكى فروختن انسان آزاد ، و ديگرى فروش به هنگام بانگ نماز ؛ و نيز به كسى كه پشت به قبله در محراب مسجد قضاى حاجت كند زشت است كه بگويند در قضاى حاجت شرط ادب به جا نياورده ، زيرا قبله را در سمت راست خود قرار نداده است . همهء گناهان تاريكى و ظلمت‌اند ، و بعضى شديدتر از بعضى ديگر است . از اين رو برخى از آنها در برابر برخى ديگر محو مىشود . فى المثل اگر بنده بىاجازهء خواجه‌اش كارد او را به كار گيرد خواجه‌اش او را تنبيه مىكند ، ليكن اگر با همين كارد عزيزترين فرزندان او را بكشد ديگر براى به كارگيرى كارد كه بدون اجازهء خواجه‌اش صورت گرفته ذاتا حكمى و مجازاتى باقى نمىماند . از اين رو همهء آدابى را كه پيامبران و اوصياى ( ع ) آنان رعايت كرده‌اند و ما در فقه خود با عوام آنها را ناديده مىگيريم سبب آن همين ضرورت است و گرنه همهء مكروهات انحراف از عدالت و كفران نعمت و نقصان از مرتبه‌اى است كه بنده را به درجات قرب الهى مىرساند . آرى برخى از اين مكروهات در نقصان قرب و انحطاط منزلت بنده در پيشگاه خداوند مؤثّر است و برخى بكلّى بنده را از محدودهء قرب او خارج مىكند و به عالم بعد كه قرارگاه شياطين است منتقل مىسازد .